سمفونی بیست و یکم

لباسهایم را می بخشم

آنهایی که گشادند

آنهایی که تنگ شده اند

نوهای هرگز نپوشیده را

قدیمی ها را

روسری ها را

زمستانی ها را

سبک می شوم

آن را که تو برایم هدیه آوردی

به تن می کنم

تا بهار


سمفونی بیستم

سفر مرا به کجا برد؟

به گوشه گوشه ی آغوش

به لحظه لحظه ی ایمان

به تو

به ما شدن ِ بیگاه

به لحظه های تمنا.


سفر مرا به کجا برد؟

به نقش سبز گیاهان بروی سیمانی دیوار

به رد پای کبوتر روی ایوان اقاقی


سفر مرا به کجا برد؟

به شر شر آبی که می چکد از شعمهای عطرآگین.

به لحظه های عادی ِ آشپزخانه 

به زندگی 

به خانه

به تو

به ما

به همیشه...