سمفونی سوم
مدتهاست دلم در جستجوی یک فضای باز طبیعی است... بدور از دود و دم دنیای مدرن و ارتباطات رنگارنگ اما بی روح آن. بدنبال دلبستگی و هم زبانی... بدنبال ضروری شدن وجود یکی برای شور دیگری... بدنبال گفتن و گفتن اما هرگز از مضمون کم نیاوردن... به دنبال تغییر این نگرش سرد نسبت به دنیای کریهی که پر از وابستگی است... پر از مقامات اجتماعی و تحصیلات عالیه بدور از انسانیت، و غرورهای سرکشانه بهمراه سقوط قهقرایی ارزشها... . آری، من به ژرفای شادیهای کوچک اعتقاد داشتم... گریزان بودم از آب باریکه ی یکنواختی، و هرگز قناعت نکردم به دوستی های سطحی. این اواخر خوب که گوش می کنم صدای بال پرنده ی کوچک شادی از پشت پنجره می آید... باید دلم را بردارم و به سمت "حیات" بروم...
در این دوره ی پرتلاطم چه بهار نزدیک است...
+ نوشته شده در ۱۳۸۹/۰۲/۲۳ ساعت توسط سمیرا کاخ
|